سفر و سفر و سفر
خیلی وقته ننوشتم...
میم اومد و رفت و حالا من اومدم به جزیره ای که اون هست...خوش میگذره باهاش و من همه ش به این فکر میکنم که چرا بهش گفتم رابطه ی متعهد باهات نمیخوام و برو با بقیه هم باش... میدونم وقتی تو رابطه ست خیلی عاشقی بلده ولی از طرفی این هم میدونم که خیلی با کارش مشغوله و در حال نوشتن کتاب و ایناست و رابطه براش اولویت نیست تو ذهنش و باعث آثار طرف مقابل میشه....همین هم باعث شد اکسش بهش خیانت کنه و ترکش کنه. البته گاها خوبه و مثلا میگه خب باشه کار تو هر روطری هست منم همون زمان کار میکنم و کلا مهربونه ولی گاهی جدی میشه...و من اصلا خوشم نمیاد از جدی بودنش.
ماشین کرایه کرده و میریم میگردیم با هم... این مدت خیلی سفر رفتم و البته چند روز اول این سفر رو تنها بودم چون اقا باید قرنطینه میبود و نمیخواستیم به من ویروس بده. تو اون مدت یه پسر ایرانی دیدم و یه آلمانی...ایرانیه خوب بود ولی قدش از من کوتاهتر بود! هرچند فقط هم رو دیدیم که قدم بزنیم...من در سفرم و دیت که نمیتونه باشه. آلمانیه فاجعه بود! خیلی بورینگ...یعنی همون پنج دقیقه اول داشتم به خودم میگفتم چه گهی خوردی دختر!
با اون ملوس ایرانی که دکتر هست هم خوبیم، گاهی میاد پیشم. با 23 دیگه در ارتباط نیستم...جواب پیامم رو بعد چند روز داد و منم دیگه جوابش رو ندادم...نمیدونم چرا انقدر ازش بدم میاد...
باید روی کارم تمرکز کنم...زبان رو یاد بگیرم و این کارا...دلم میخواد برم یه طرف دیگه ی دنیا...بگردم. از سفر کردن تو این مدت راضی ام...هر ماه حداقل یه سفر طولانی و یه سفر اخر هفته ای داشتم. امیدوارم امسال هم همین باشه.
برای ماه بعد هم سفر تنظیم کردم. میم رو نمیبرم...یه کم فکر کنم ناامید شد وقتی شنید، ولی خب من برادرم رو ترجیح دادم و نمیخوام این مرد که نسبتی باهاش ندارم رو ببرم پیش دوستای دیگه م. بهش قول داده بودم ولی...حالا میریم یه جای دیگه...اگه بیاد!
من برم که جلسه دارم.