روزهای تابستانی
سرم خیلی شلوغه تو محل کارم. یه پیشرفت کاری هم داشتم که خب باعث دلگرمیه.
از نی نی خبری نیست...یعنی راستش رو بخواید همچین امیدی هم ندارم. یه چیزی بهم میگه قدرت باروریم زیاد نیست...باید ببینم چطور میشه.
س ک س هم کم داریم به نظرم...با هفته ای یکی دو بار میشه بچه دار شد اونم تو این سن؟! خودم هم میلم خیلی کمتر شده از قبل. این پسر خیلی گرم نیست و این من رو به شک میندازه گاهی. از طرفی اگه مردی بود که دائم بهم میچسبید و س کس میخواست هم خوشم نمیومد...گاهی با خودم میگم شاید این بهتره... نمیدونم...هر کی یه ایراداتی داره. با اون همه آدم دیت کردم و هیچ کدومشون ایده آل نبودن...دیگه باید بینشون، یکی که ایراداتش برات اوکی هست رو انتخاب کنی. آدم موفقیه و دوست دارم... خیلی اهل خانواده ست و خوشحال بودن و رضایت من براش مهمه...باهاش احساس آزادی دارم. وضع مالیش هم خوبه و درگیر مسائل مالی نیستیم...چون به نظرم بعد این همه سال و اینکه خودم وضع مالیم خوبه، خیلی آزار دهنده ست که طرف وضع مالیش خوب نباشه و حالا من بخوام جمعش کنم. اگه رابطه بخواد استاندارد زندگیم رو پائین بیاره، واقعا دیگه تو این سن حوصله ش رو ندارم. من کلی چیزها رو عقب انداختم یا دنبالش نبودم تا کیفیت زندگیم بالا بره و بعد...دیگه فکر کن همینم بخوام از دست بدم دیگه یه لوزر تمام هستم.