قدردان این پسر هستم. بیشتر شبها من بیدار نمیشم و اون از بچه نگهداری میکنه و بهش شیر میده و پوشکش رو عوض میکنه. سر زایمانم بود و دید چه زجری کشیدم، برا همین میگه باید استراحت کنی تا خوب بشی. گاهی هم که من خسته ام و نمیتونم راه برم، با بچه میره بیرون و کلی قدم میزنن.

روزها میگذره، سعی میکنیم به همدیگه وقت بدیم و کارهایی که دوست داریم انجام بدیم. چون جفتمون تو مرخصی هستیم بد نمیگذره. نمیدونم وقتی شروع به کار کنیم اوضاع چطور میشه.

عسل ما هم خوبه و همچنان آروم و نازه بیشتر وقتها.

یه کلاس هنری ثبت نام کردم و هفته ای یه روز میرم که خیلی خوبه. از هفته های آینده هم باشگاه و فیزیوتراپی.

امیدوارم بتونیم تو آگست دوباره سفر بریم. جفتمون منتظریم.