پدر
قدردان این پسر هستم. بیشتر شبها من بیدار نمیشم و اون از بچه نگهداری میکنه و بهش شیر میده و پوشکش رو عوض میکنه. سر زایمانم بود و دید چه زجری کشیدم، برا همین میگه باید استراحت کنی تا خوب بشی. گاهی هم که من خسته ام و نمیتونم راه برم، با بچه میره بیرون و کلی قدم میزنن.
روزها میگذره، سعی میکنیم به همدیگه وقت بدیم و کارهایی که دوست داریم انجام بدیم. چون جفتمون تو مرخصی هستیم بد نمیگذره. نمیدونم وقتی شروع به کار کنیم اوضاع چطور میشه.
عسل ما هم خوبه و همچنان آروم و نازه بیشتر وقتها.
یه کلاس هنری ثبت نام کردم و هفته ای یه روز میرم که خیلی خوبه. از هفته های آینده هم باشگاه و فیزیوتراپی.
امیدوارم بتونیم تو آگست دوباره سفر بریم. جفتمون منتظریم.
+ نوشته شده در جمعه بیستم تیر ۱۴۰۴ ساعت 23:21 توسط خدا
|