همه چی هر وقت اون بخواد...حتی سکس!

باید باهاش اساسی حرف بزنم. بارها بهش گفتم و اشاره کردم ولی انگار جدی نمیگیره.

آدمها موقع جدایی فکر میکنن طرف هیچوقت بهشون مشکلات رو نگفته...در صورتیکه گوش شنیدن ندارن تو رابطه.

خیلی ناراحتم و زیاد بهش فکر میکنم که آیا میتونم با یه آدم تقریبا آسکشوال کنار بیام یا نه. ارزش افزوده ی رابطه برا من سکسه، وگرنه که از پس خودم از نظر مالی بر میام و تنها بودن برام مسئله ی بزرگی نیست. خانواده داشتن و اینها هم که الویت من نیست و اصلا حس بدی ندارم اگر اینطور نشه. بنابراین یکی رو میخوام که بهم محبت کنه( که میکنه، مثلا برام بلوبری میخره یا کارای خونه رو برام انجام میده، مدل خودش)، و سکس داشته باشم هر وقت بخوام...مورد دوم وجود نداره... گاهی فکر میکنم با گفتن اینکه آیا من میتونم سکس پارتنر داشته باشم، تحریکش کنم و ببینم چی میگه و به فکر بیفته. ولی خب این راه خیلی خیر مستقیم تر و پسیو تر از اونیه که این پسره متوجه بشه.

از طرفی میگم شاید دارم زیادی رو سکس تکیه میکنم...این آدم مورد اعتماده، صاف و ساده و راستگوئه و بازی تو کارش نیست. میخوام برم کیو پیدا کنم؟ هر کی یه مشکلاتی داره دیگه! شاید من باید یاد بگیرم رو خودم تکیه کنم و رو حتی محبت بقیه حساب باز نکنم. خودم رو سرگرم خودم کنم و به اون آدم فقط جهت تفریح نگاه کنم و برنامه های زندگیم رو براش تغییر ندم. سخته ولی...چون خیلی زمان با هم میگذرونیم، برنامه هام بهش گره خورده.