مدیریت خیلی سخته، دهنم صاف شده با زیردست های پررو و متوقع که اتفاقا یکیشون هموطن ماست و به شدت روانی.

نمیخوام کوتاه بیام و کم بیارم، ولی واقعا هم حقم نیست این همه بدبختی، در صورتیکه حقوقم فرقی با زیردستی هام نداره و اونا اصلا معلوم نیست کار میکنن یا نه و چقدر! من هر روز سر کار و هر روز تو جلسه.

از حق نگذریم، جلسات مدیریت و رده های بالا رو خیلی دوست دارم. استراتژی چینی برای تیم و طرح های آینده جالبن.

فعلا هستم تا ببینیم چی میشه.

قند عسل هم خوبه و واقعا گاهی فکر میکنم یه فرشته ست که فقط شوق و ذوق به زندگی اضافه کرده. خیلی مظلومه از این جهت که اذیت نمیکنه و الکی گریه نمیکنه. گاهی دلم میسوزه برا مظلومیتش. مامانم میگه عین خودته.

خوبیش اینه من مظلوم هم باشم، شخصیت ضعیف و دنبال کننده ای ندارم، و این چیزیه که برامون مهمه. میخوایم فکر و نظر خودش رو داشته باشه و دنبال کننده و منفعل نباشه.