کار جدید
روزها داره میگذره و خوشبختانه بارداری سختی به نظر نمیرسه. حالم خیلی بد نیست و البته تحمل من هم بالاست و خیلی سخت شکایت میکنم از چیزی کلا.
کار جدیدم افتضاحه. مسئولیتم هزار برابر شده و اعضای تیمم خیلی پر رو و وقیحند. احساس میکنم اشتباه کردم، و زندگی رو برای خودم سخت کردم.
الف هم مشغول کاره و خونه سازی هم که داریم. احتمالا بعد از به دنیا اومدن بچه باید اسباب کشی کنیم به خونه ی جدید. و چالش جدید برای من هم هست چون یه شهر دیگه هست و باید تا کارم رفت و آمد کنم روزانه.
خیلی همه چی قاراش میش هست...ببینیم چی میشه.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 15:31 توسط خدا
|