عشق

اینکه به نظر اون خوشگلم بهم حس خوبی میده. هیکل و قیافه م و البته شخصیتم رو قبول داره. اون مرد شخصیتم رو قبول داشت ولی تو اون همه سال یه بار هم بهم نگفت که خوشگلم. حالا اینم نمیگه ها، ولی بحث پیش بیاد میگه که تو خوشگلی و هیکلت از 99 درصد از زنها بهتره. یعنی میدونم تو ذهنش من یه زن زیبام. از نظر اون مرد زیبا نبودم.

گاهی فکر میکنم اونقدر عشق توی منه که نمیدونم چکارش کنم...یه وقتایی دلم میخواد الف رو قورت بدم انقدر که با مزه ست. البته این هم میدونم که این حس رو میتونم در مورد هر کسی که بهم نزدیک شه و باهام تو رابطه باشه داشته باشم...

آینده

با الف خوبه ها ولی باهاش هیچ آینده ای نمیبینم راستش. گفته خانواده میخواد و سنم داره میره بالا...با خودش چی فکر کرده؟ که من بعد چهل سالگی بخوام بچه بیارم؟! اصلا همچین حوصله ای ندارم.

من میخوام برا خودم خونه بخرم و اون هم همین... این آینده ندیدن هم خوبه از جهتی و به من حس آزادی میده، هم از طرفی جالب و دلگرم کننده نیست...

من باید با خودم بشینم ببینم از یه رابطه چی انتظار دارم. بدبختی اینه انتظار خاصی ندارم و طبق زندگی قبلیم رندم یه چیزایی تو ذهنمه.

2023

سال قبل برام خیلی خوب بود، اونقدر پرماجرا که خیلی برام سخته باور کنم یه سال بوده و نه چند سال. خیلی زیاد سفر رفتم! آقای عجیب (همون الف) رو دیدم و با هم مچ شدیم و رابطه مون ثابت بوده و یا قبه قول معروف دوست پسر دارم الان... دوستای جدید پیدا کردم. البته خونه نخریدم و این رو اعصابمه.

امیدوارم 2023 سال بهتری باشه، حتی پر سفرتر، ولی خب بعیده. سفر بعدی رو برنامه ریختیم ولی خب طوریه که من فکر نکنم تا مارچ جز اون جای دیگه ای برم.

کریسمس با خانواده الف بودیم و شب بعدش اونها اومدن خونه ش و ما براشون غذا درست کردیم. با هم بیرون رفتیم و خوش گذشت، سال نو هم با هم بودیم و کل آخر هفته ی قبل رو غذاهای ملل مختلف درست کردیم و خیلی تجربه ی خوبی بود. همین!