پارتنر یا حیوان خانگی؟
من فهمیدم برا این آدم مثل گربه ام. هر وقت خواست میاد یه دستی روم میکشه، وگرنه که تو خونه مشغول کار خودشه و انگار نه انگار من هستم. حالا بی انضافی نباشه، این چند وقت تو خونه ش همه چی خوب بود و رفتارش هم بد نبود ولی امروز به نظرم خود واقعیش هست. کلا از وقتی بهم مطمئن شده دیگه تلاشی نمیکنه...
تلاش هاش مدل پدربزرگ هاست. دیروز بهم گفت ساعت چند میای فردا چون میخوام برات غذا درست کنم. امروز غذا درست کرد برا ولی بعدش مشغول کارش شد. نه یه محبت کلامی، نه بغلی نه بوسی...کنار این آدم کمبود محبت میگیری... داشتم فکر میکردم هر کی با این زندگی کنه خیلی طبیعیه و حق داره که خیانت کنه بهش. وقتی سالها کسی بهت محبت مدلی که میخوای نکنه، س ک س هم زیاد نداشته باشید، بالاخره به تنگ میای و یکی که اینها رو بهت بده میری سمتش.
خیلی حیف شد چون آدم حوصله سر بری نیست و بقیه اخلاقاش خوبه...نمیدونم جدا شدن چقدر راحت باشه. همچینم با هم نیستیم که جدا شدنی در کار باشه به اون معنا ولی خب من حوصله ی دیت کردن ندارم. آشنا شدن با آدم جدید...پوووف اینم از شانس ما.