قرارداد
بهش گفتم که از مفاد قرارداد برای ازدواج راضی نیستم و اینکه اون خونه حتی اگه بچه داشته باشیم و جدا شیم مال توئه، به من حس مهمان بودن دست میده. گفت بنیاد اینطوری باشه چون داریم با هم آماده ش میکنیم و ... پس بذار فکر کنیم چطوری عوض کنیم قرارداد رو.
میدونم تا ده سال دیگه هم اگه نپرسم صداش رو در نمیاره. راستش اگه بچه دار نشیم به هیچ جام نیست...ازدواج میخوام چکار.
امید به زندگیم خیلی پائینه و بعد از تو زرد در اومدن اون مرد که از خودم هم بیشتر بهش اعتماد داشتم، دیگه رو کسی نمیتونم حساب کنم و اعتماد ندارم. این پسر هم با اینکه اونقدر متعهد به نظر میرسه، بازم ممکنه بره سراغ زنهای دیگه.
حس میکنم زیادی به مسائل فکر میکنم این روزا. در مورد کار بیشتر...اینکه چه رفتاری داشتم و چی گفتم ذهنم رو میخوره. باید با سیاست تر عمل کنم، یه مدت خیلی خوب بودم. الان اون آرامشه که باعث میشد نخوام سریع و بدون فکر کاری بکنم یا حرفی بزنم داره کمرنگ میشه.