رابطه
خیلی از رابطه جلو رفت، حسمون به هم با پارسال این موقع اصلا قابل مقایسه نیست. خیلی به هم نزدیک تر شدیم.
حالا که قرار شد به بچه فکر کنیمف باید مسائل قانونی رو هم در نظر بگیریم. ببینم چه آپشنی خوبه، ازدواج، پارتنرشیپ ثبتی و اینها. غیر رومانتیک به نظر میاد ولی میخوایم همه آپشن ها رو چک کنیم ببینیم با کدوم راحت تریم. وقت گرفتیم با ثبت اسناد که برامون توضیح بدن تفاوت این قراردادها رو.
برام شیرینه که حاضره ازدواج کنه و اموال و زندگیش رو باهام شریک بشه. از طرفی هم ترسناکه که بخوام خودم رو درگیر یه قرارداد بکنم با یه آدم دیگه. تازه رها شده بودم.
دو نوع زندگی هست که باید بینشون انتخاب کنم: اینکه ازدواج کنم و بچه داشته باشیم (اگه بشه، چون سنم بالاست و ممکنه نشه)، یا اینکه مجرد باشم و رها. ولی خب این مال الانه و تنهایی بد نمیگذره، برا خودم تصمیم میگیرم، خونه و زندگی هم که دارم. ولی به آینده که نگاه میکنم، تنهایی ممکنه ترسناک بشه و خب بودن با یه نفر دیگه دلگرم کننده تره.
یه چیز قشنگی که الف گفت این بود که وقتی در مورد زندگی با هم تا آخر عمر حرف میزدیم و اینکه حوصله مون ممکنه سر بره و اینا، گفت ممکنه یه وقتهایی تو زندگی در آینده باهات حوصله م سر بره، ولی اوکی هست و این انتخاب منه. دیدم راست میگه، احتمالش غریب نیست، ولی خوبه که آدم واقع بین باشه، و با علم به این مسئله تصمیم بگیره. وقتی بدونی انتخابت بوده، کنار اومدن باهاش راحت تره.
استرس آوره این شرایط...اگه زن نبودم اواضع فرق داشت. این فرصت کم برای بچه دار شدن همه چی رو عوض میکنه.