شماره از دستم خارج شد...چه فایده اصلا؟
یکی از کشور بغل اومد هم رو دیدیم...چهره و قد و هیکلش از چیزی که فکر میکردم بهتر بود. انگلیسیش هم عالی بود و آدم باهوشی به نظر میرسید. وضع مالیش هم خوبه، ولی متاسفانه دانشگاه نرفته. و خب 42 سالشه و میخواد خانواده داشته باشه...خوش گذشت باهاش، چای درست کرد آورد و منم یه سری چیزای خشک اوردم مثل توت و اینا و با هم نشستیم خوردیم. بعد قدم زدیم و خیلی سرد بود، گفتم میخوای بیا بریم خونه ی من غذا درست کنیم. اومد یه غذای تایلندی درست کردم که عالی شد. خوردیم و یه کم حرف زدیم و اون رفت.
معلوم بود ازم خوشش اومده ولی خب محترم بود و بهم نزدیک هم نشد. خوشم اومد.
اگه تحصیلاتش بالاتر بود گزینه ی خوبی بود. این یکی از ارزش های منه و خیلی برام سخته قبول کنم یکی لیسانس هم نداره...
اولین بارش بود ایرانی میدید و براش جالب بود. خلاصه اینم از این.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 12:32 توسط خدا
|