حس میکنم دوست داشتنی نیستم. یعنی اونهایی رو که دوستشون دارم از من به اندازه کافی خوششون نمیاد. الف پسر خوبیه، ولی حس میکنم آخرش میگه ما به درد هم نمیخوریم که خب قطعا راست هم میگه چون اون دنبال بچه و این جور زندگیه و من دوست دارم رها باشم و معلوم نیست سال دیگه کجای دنیام. ولی خب دلم میخواد یکی عاشقم بشه...که شد ولی آدمهای ضعیفی که اصلا بهشون جذب نشدم. آدم های قوی معمولا میخوان یه زن ضعیف داشته باشن ازش مراقبت کنن و من براشون زیادی مستقل و قوی ام. این رو چندین نفر بهم گفتم و الف هم همش بهم میگه که خیلی قوی هستی. خوشش میاد از این خصوصیت ولی احتمالا فکر میکنه برا زندگی مناسب نیستم. 

با هم خوش میگذره...هرچند از مدل خندیدنش و یه سری حرکاتش خوشم نمیاد و حس میکنم پیر مردیه...تیپش هم گاهی خیلی بده. ولی خب من تصمیم گرفتم نظر ندم... کون لقش! یه عمر مواظب اون مرد بودم و نتیجه رو دیدم. 

از وابسته شدن میترسم. از طرفی دلم میخواد برم تو رابطه و رابطه مون جدی بشه، از طرف دیگه دلم آزادیم رو میخواد و متعهد به کسی نبودن. از اینکه تو رابطه باشم خوشم میاد ولی چون نگاهم به هیچی دیگه دائمی نیست، قبل از شروع شدن رابطه به پایانش فکر میکنم و میترسم. 

لعنت بهت ای مرد...چه کردی با من.