دوستام که مسن هم هستن از کشور قبلی اومدن و الف رو هم دیدن. رفتیم بیرون و گشتیم و ...

فرداش که دوباره برای قهوه تنها دیدمشون، گفتن الف خیلی بهت محبت داره! من شاخ در آوردم...گفتم چطور؟؟ گفتن محبت آمیز نگاهت میکرد خیلی...گفتم من اینطور فکر نمیکنم.

خیلی جالبه چون نظر من کاملا برعکسه...اون حتی جلوی بقیه بغلم نمیکنه برا خداحافظی...بوس که دیگه بماند.

دیشب پیام داد که دلم برات تنگ شده...من خواب بودم. امروز میاد اینجا...منم دلم براش تنگ شده و هم زمان از وابسته شدن بهش میترسم. حس میکنم به من بلند مدت نگاه نمیکنه و منم میخوام همین دیدگاه رو داشته باشم که کمتر اذیت شم.