خیلی زندگیمون داره عوض میشه. اون همه ش سر کاره. موقعی که نیست سعی میکنه کارای دیگه انجام بدیم ولی واقعا نمیدونم چقدر این حالت دوام داره. کارش هم سخته و درک میکنم که مسئولیت بالایی داره. رئیس یه قسمت کمپانیه و کلی آدم رده بالا زیر دستش هستن که باید بهش گزارش بدن...همه ش هم اینترنتی!

گاهی بهش حسودیم میشه که انقدر کارش خوبه ... با این سن سالهاست رئیس بوده و جای اینکه اون دنبال کار باشه، بقیه دنبالشن. من تو مصاحبه ی کاریش بودم...در واقع آقاهه داشت راضیش میکرد که این براش کار کنه.

دوستش دارم و باهاش بهم خوش میگذره. ولی گاهی حس میکنم دارم خفه میشم...هرچند وقتی با هم نیستیم دلم براش تنگ میشه...وضع عجیبیه.