در طول روز گاهی پیام میدیم و یا اگه استراحت داشته باشه حرف میزنیم. به نظرم اینطوری کانکشنمون حفظه.

آخر هفته میریم خونه ی مامان باباش و بعدش هم یه قرار فامیلی دارن که منم میرم. خوشم میاد که من رو تو همه ی این مراسم ها اینکلود میکنه.

از اینکه ازم بترسه خوشم نمیاد و بارها بهش گفتم. نباید به خاطر ترس از من کاری بکنه یا نکنه.

دوست پسر دوستم رو دیدم...پیرتر و بدتر از تصوراتم بود. بیشتر عاشق الف شدم چون خیلی ملوسه. ولی خب هفته پیش با همکارام بیرون بودیم و دلم نمیخواست اونها ببیننش...دارم فکر میکنم چرا! چون خجالت میکشیدم؟ از اینکه اون آکادمیک نیست؟ یا نمیخواستم فکر کنن یه دوست پسر جدی دارم؟ برای خودم سواله.