حس میکنم خوب من رو میشناسه.

حساب مشترک باز کردیم و جالبه که از اون به بعد، خیلی راحت برای چیزایی که من واقعا توقع ندارم از حساب خودش پول میده. مثلا خریدهای خونه مثل کلید و پریز و اینا. ولی خوراکی ها و کادو برای بقیه رو با حساب مشترک دادیم تا الان.

وقتی میره سوپرمارکت میدونه اگه چی بخره من خوشحال میشم. وقتی میام خونه و میبینم تو یخچال بلوبری یا چیزایی که دوست دارم هست، کلی ذوق میکنم که به یادم بوده. منم همینم و براش همیشه آیتم های سوپرایز که میدونم دوست داره میخرم. از این نظر شبیه منه و دوست دارم.

خونه هم داره به جاهای بهتر میرسه.

گاهی میترسم از اینکه این همه داره تو این خونه سرمایه گزاری میکنه و وقت میذاره... از اینکه همه چی دائمی بشه میترسم.

از اینکه یهو سرد بشه هم میترسم...چون کلا آدم خیلی گرمی هم نیست همچین...دیگه اگه سرد بشه واقعا به دردم نمیخوره.

فعلا زندگی خوبه... وقتشه یه کم به خودم برسم ولی خب کو وقت؟ نمیدونم چرا انقدر زندگی شلوغه همیشه.